سيد محمد باقر برقعى
253
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ز بس گريه اندر فراق تو كردم * رخ تيرهء من شده ارغوانى درين عشق خود من به حرمان دچارم * كه هرگز تو قدر محبّت ندانى دل زارم اندر هواى تو شد خون * چو لعل لب تو عقيق يمانى سراسر جهان پيش من زشت باشد * چو در وى نبينم همى مهربانى تو « دلپاك » بس كن دمى از شكايت * كه بس آرزوهاست در دل نهانى ترك هوس اى عمر ! چو از تو خوش نديدم * من مرگ به رايگان خريدم اى دوست برو كه از تو افسوس * جز دشمنى و جفا نديدم اى خواهش نفس سركش من * نابود شو از تو دل بريدم اى عشق ! بيا كه با دو صد شوق * اندر بر تو مكان گزيدم اى ماه فلك ! رخت عيان كن * زيراكه به گنج غم خريدم اى پرتو دلفريب مهتاب * من دوش به دامنت سُريدم اى مهوش من ! ترا كه ديدم * از شوق ز جاى خود جهيدم اى يار من ، اى عزيز « دلپاك » * پيغام تو را به جان خريدم